و خدا در همین نزدیکی است!!
و خدا در همین نزدیکی است.
من خودم را پیدا نمی کنم!
خدایا کمکم کن تا بینا شوم
و از خواب غفلت بیدار
و خدا در همین نزدیکی است.
من خودم را پیدا نمی کنم!
خدایا کمکم کن تا بینا شوم
و از خواب غفلت بیدار
در دانشگاه و دوره ی زیبای دانشجویی بود که با شهید اوینی آشنا شدم خدا خیر بدهد به رفقا و دوستان دانشگاهیم . تازه می فهمیدم که عجب قلمی دارد ادم را از زمین جدا می کند.
متن مستند روایت فتح او که چاپ شده است اصلا غوغاست من روزی جملات زیبای او را گلچین می کردم و هنوز هم بصورت پیامک برای دوستان ارسال می کنم. عاشق عکس شهید هستم اون عکسی که باد زلفش را پریشون کرده!!
یک شب بود در خوابگاه مست کتاب( با من سخن بگو دوکوهه) شهید آوینی شدم . هنوز لذتش در جانم هست. چه شبی بود در حس رفته بودم و مثل خود شهید متن کتاب را می خواندم و حیرت زده از این جمله بندی ها وعمق مفاهیم بودم!!
واقعا در عالم چه خبر است و ما جاهل و غافلیم!!
و تو ای شهید ای که بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش!

شنبه 12/1/1391 بود که دامادمان من و مادرم و برادر کوچکم را دعوت کرد به سینما - پژو405 را آماده کرد ساعت 11.30 صبح درب خانه مان بود. ما وسایل چایی و زیرانداز را آماده کردیم و سوار بر ماشین به سمت شهر راه افتادیم.
روز خوبی بود. تعجب اینکه اصفهان خلوت بود.
خنک و زیبایی زاینده رود و سی وسپل و نشستن کنار آب . به به!! جاتون خالی !!
نماز ظهر و عصر را مسجد الهادی در خیابان عباس آباد خواندیم و سریع رفتم دم سینما ساحل که مشرف بر زایندرود بود و شش تا بلیط سینما قلاده های طلا را خریدم. با خوش حالی تمام و منتظر که چه فیلمی است!!
به من گفته بودند که بچه های نوجوان صالحین بسیج را ببر تا فیلم را ببینند ولی من مخالف بودم چون می دانستم فیلم سیاسی و مفهومی است انها خسته و دل زده می شوند.
شنبه فرصت مناسبی بود تا با خانواده مان برویم و فیلم را ببینیم. پیش خودم گفتم که مادرم و خواهرم خسته می شوند و فیلم را دوست نخواهند داشت!!
کیک و آب میوه و پفیلا خریدیم و درها باز شد و ما روی صندلی ها نشستیم و فیلم با خاموشی سالن سینما آغاز شد.
و اما نظر من درباره فیلم:
معلوم بود که زحمت کشیده شده است جای تقدیر دارد فیلم اثر مطلوبی را که باید روی مردم عزیز و شریف ایران بگذارد گذاشت و موفق بود که خیلی خوب است و ممن بخاطر احترام و تقدیر از دست اندر کاران و خود آقای طالبی عزیز مصمم شدم فیلم را در سینما ببینم و دیگران را هم تشویق به دیدن کنم
ولی من نقادی را دوست دارم و نظرم را باید بگویم والا در دلم می ماند و عالم از این فیض افکار من محروم می ماند!!( شوخی کردم بخندیم)
1- اینکه سرتاسر فیلم کل فتنه به این مهمی در تهران و ایران به این بزرگی زیر سر یک جاسوس داخلی است مسخره به نظر می رسید تا اخر فیلم همه منتظر که جاسوسی که یک تنه شهر را به هم ریخته دستگیر می شود یا نه .. از واقع بودن فیلم در نظر به شدت کاست.
2- نقش اطلاعاتی به این مهمی به شریفی نیا که چاغ است و تحرک لازم را ندارد اصلا جالب و مناسب نبود معلوم بود مثل اخراجی ها این فیلم هم می خواست از شهرت چند بازیگر برای جذاب کردن فیلمش استفاده کند!! حیف!
3- البته خداییش فردی که نقش جاسوس را بازی میکرد خوب بازی کرده بود و بهش میومد
4- با آنکه امین حیایی زیبا بازی کرده بود ولی بدلیل تریپ و ظاهر و تصوری که ما از او داشتیم مناسب نقش فرد اطلاعاتی یک مملکت حساس و مهم مثل ایران نبود یعنی مثلا بازی آقای پیگاه در نقش نفوذی در اطلاعات بسیار جذاب و جالب بود یک چنین تریپ و شکلی باید پیدا می کردند بجای اقای حیایی!
و این داستان ادامه دارد.....
البته در ادامه نکات مثبت فیلم را خواهم گفت
این چندین سال به نظر خودم دارم رویای زندگی می کنم مثل سرعت باد در حال حرکتم همه هم به دست خداست به آرزوهایی که در ذهنم بود به راحتی با لطف خدا دارم می رسم انگار در آسمان ها در حال پرواز و لذت بردن هستم از همه ی عمر و همه ی صحنه های زندگی دارم لذت می برم .
مادرم خیلی دعام می کنه به قول خودش ان شاء الله از لحظه لحظه ی عمرت مثل شهد عسل لذت ببری و همین طور شده!
الحمد لله کار دیگری بلد نیستم
همین جمعه یکی از بهترین کارهای فرهنگی شهرمان را انجام دادیم سردمداران اصلی سه نفر هستیم با تعدادی بیش از سی نفر از نوجوانان داریم کار تربیتی انجام می دهیم تا الان خداییش خیلی موفق بودیم همین که گفتم رویایی رویایی!!
وامی گرفتیم و مجلسی زیبا در مکانی فرهنگی ترتیب دادیم و مادران سی نفر از بچه ها را دعوت کردیم عالی بود برای همه به هر بهانه ای جایزه خریده بودیم و همه می خندیدند در آخر با مادران حرف زدم درخواست کمک کردم ....
با انکه خیلی فشار آمد ولی لذت بخش بود. بله! ما بودیم که توانستیم !حال ببینیم فردا ها چه می شود
خدا را شکر
از سر کنج کاوی بود که در فروشگاه این فیلم را خریدم - قسمتی از داستان را که پشت سی دی نوشته بود خواندم مایل شدم که بخرم و بببینم -
چون فرار انسان به دامن سنت ها و طبیعت را نشان می داد.
اینکه ما چقدر مشغول فرهنگ غرب شده ایم بدون اینکه با فرهنگ خودمان و فطرت و روحیاتمان بخواند.
من عاشق چنین زندگی هستم انس با گیاهان حیوانات اسب گاو مرغ و خروس پیاده در دل کوه و جنگل آب صدای پرندگان سکوت روستا و هوای تازه باران و نفس عمیق اینکه شب برق نباشد و مجبور باشی زود بخوابی و خلاصه من عاشق این مسلک و شیوه ی زندگی هستم یعنی ایا نصیبم می شود یا ....
من که امید وارم
طبیعی بودن فیلم و توجه به یک مطلب مهم و غیر تکراری از زیبایی های فیلم بود ولی به نظر من مقداری هول هولکی نویسنده و کارگردان فیلم را به پیش می برد و زود تمام کرد با انکه جالب بود ولی جای کار زیاد داشت
از صحنه ها ی زیبای فیلم اینکه اسب ، مرغ و خروس و گاو خرید از حاصل فروش شیر و ... پول بدست اورد
اوج زیبایی حلقه زدن مردم برای مشورت کردن بود و بحثی که مطرح شد درباره ی کشیدن برق در روستا نمادی از برخورد سنت و تجدد ولی نتیجه گیری اخر فیلم جالب نبود!!
نویسنده مطیع تمدن جدید شد!!
4 فیلم از جشنواره سی ام را دیدم. فیلم خوب کم بود. در این میان دیدن فیلم هایی مثل "قلاده های طلا" واقعا آدم را ذوق زده می کند. این فیلم حتما در سال سینمایی پیش رو، پیش تاز خواهد بود. بیاد ندارم که فیلمی سیاسی در این سطح از قصه پردازی و پروداکشن در سینمای ایران دیده باشم. در عوض فیلم هایی مثل تلفن همراه رییس جمهور و زندگی خصوصی که ادعای سیاسی بودن داشتند، با حرفهای گل درشت و دم دستی اصلا بپای فیلم ابوالقاسم طالبی نمی رسند. دم پرویز شیخ طادی هم گرم که در مراسم اختتامیه سیمرغش را به طالبی هدیه کرد. از ته قلب تحسینش کردم. این دو نفر آرزو هایمان را در سینما برآورده خواهند کرد...
ان شاءالله
